در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه

خرید بک لینک
صحرای محشر شده است. انگار آخرالزمان است. مبهوت ماندهایم همه. دیگر نمیدانیم چه کنیم؟ به کجا فرار کنیم؟ چه کسی باور میکرد مرضی میآید که تمام دنیا را میگیرد و عزیزانمان را هم، فکر میکردیم هوا که گرم شود این مرض ، بارش را میبندد و میرود اما دیدیم که نه! بدتر شد و بدتر هم شدیم.هر روز عزیزانمان از پیر و جوان، زن و مرد و حتی کودک را تقدیم ضحاک ماربدوش کرونا می کنیم. خدا می داند امروز که زنده ایم فردا نوبت قربانی شدن کداممان در مسلخ کرونا باشد. ترس برمان داشته است حتی می ترسیم از کنار هم بگذریم. از ترس اینکه خبر بدی به ما بدهند، دیگر جرات نداریم حال مبتلایی را بپرسیم که در بیمارستان بستری است ؛ مبادا خبر ناگواری از حال بدش به ما دهند تا ته دلمان خالی شود از هراس و دلهره.توی دلمان به خودمان دلداری می دهیم؛" انشاء الله که حالش خوب است و بهتر هم می شود". عین یک بچه، ساده لوحانه تصور می کنیم که حتما از بیمارستان او را به خانه آورده اند. اما دریغ و درد  که در لابلای همین دل خوش کنک هایی که به خودمان می دهیم یک روز مثل روز پنجشنبه از خواب بیدار می شویم و ساعت ۱۰ به ما خبر پایان دفتر زندگی عزیزی را می دهند و داغی تازه بر دلمان می نشانند.این قارچ سیاه چه بود که سایه اش را سنگین تر از بختک کرونا روی زندگی همه ما انداخته است. گفته بودند قراربود برای برادرمان حسین فلاحتی دارو بیاورند ! چه شد؟!  افسوس که هر چه بود به موقع نرسید و تن رنجورش، بیشتر از این توان مقاومت نداشت.و چقدر سخت است عزیزی برود و بخواهیم به بازماندگانش تسلیت بگوییم؛ چرا که درد آنکه عزیز از دست داده است آنقدر سنگین است که نمی توان سنگینی آن را با تسلیتی به زبان راندن، کم کرد؛ اما چه کنیم که در این وان در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه...

ما را در سایت در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 19:33

تابستان گذشت اما چگونه؟ زمین و آسمان به خساست افتاده بودند و آب کم بود خیلی کم، هنوز هم کم است و خیلی کم. بیچاره حیات وحش تشنه، بیچاره آهوها، هوبره ها، گوزن های زرد، کل و بز و اصلا یوزپلنگ ها.میگوید: "حیوان از چند کیلومتری، بوی آب را میفهمد اما نزدیک ما نمیشود. مایی که برایش آب آوردهایم آنهم از دامنه کوه به بالای کوه و آنوقت آن را میریزیم داخل حوضچههایی سیمانی که ساختهایم".می پرسم: "آب را چطور میآورید"!جواب میدهد: "ظرف هایی سبک را پر از آب می کنیم و عین کوله پشتی، می بندیم به پشتمان. ظرف هر چه سبک تر و پر حجم تر، بهتر. بعد از بیش از یکساعت پیمودن راه آن هم سربالایی با زحمت به حوضچه ها می رسیم. امسال ، طبیعت آنقدر محتاج آب بود که دلمان نمی آمد آب داخل قمقمه های خودمان را بنوشیم برای همین بسیاری از همراهان به حوضچه ها که می رسیدند هم آب حمل شده را می ریختند داخل حوضچه ها و هم آب قمقمه ها را . بعد هم با تحمل تشنگی زیاد کوه را پایین می آمدند . منظورم این است که آب قمقمه هم برای حیوان، غنیمت است در این وانفسای بی آبی و کم آبی".او یک مورد دیگر را هم یادش می آید و ادامه می دهد: "فقط آب نیست که به زحمت، آن را به بالای کوه می آوریم بلکه مصالح ساختمانی برای ساختن یا تعمیر حوضچه ها را نیز باید با خودمان ، کشان کشان به بالای کوه بیاوریم . مثل سنگ و سیمان و البته بعلاوه استاد بنا که باید برای ساخت یا تعمیر حوضچه حداقل در ابعاد ۲ در ۲ به بالای کوه یا زمین شیب دار بیاید". نیکنام خشنودی ، همکار ایرنایی ما در شیراز است که این موارد را برمی شمرد و با حوصله بیان می کند. خشنودی در کنار حرفه خبرنگاری دستی بر آتش در حوزه محیط زیست دارد . به قول خودش "برای محیط زیست و حفاظت از آن در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه...

ما را در سایت در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 19:33

 چه دنیایی داریم! پر از زباله(پسماند یا آشغال و اصلا هر چه که اسمش را می گذارید) و از همه بیشتر اینکه این دنیا مملو از پلاستیک شده است؛ طبیعت را به ستوه آورده ایم. اقیانوس، دریا، رودخانه، دشت، بیابان و جنگل از گزند پسماندها درامان نمانده است.واقعا ما ایرانی ها را چه شده است؟ چه بلایی سر ما آمده است که بی احترامی به طبیعت را پیشه خود کرده ایم ؟! گفته می شود ایرانیان باستان تا حدی از بیماری های مسری جوامع دیگر در امان بودند و دلیلش این بود که همیشه تلاش می کردند به طبیعت احترام بگذارند، مثلا  آب ها را تمیز نگاه می داشتند و کثافات در کشتزارها نمی ریختند .اصلا گیتی از دید ایرانیان باستان چه بود؟ گیتی ، همانند انسان، دارای روان و جان و خواهان رسیدن به شادی و آسایش بود و این شادمانی با زدوده شدن از آلودگیها و ناپاکیها امکان پذیر بود. این یعنی اینکه نیاکان ما می دانستند همه چیز برای انسان خلق نشده است و از این رو انسان اجازه ندارد هرگونه دخل و تصرفی در طبیعت را حق خود بداند.اما حالا چه؟ با این پیشینه با شکوهی که داشتیم با طبیعت چه کردیم؟ راه دور نمی رویم از تهران شروع می کنیم که در این خصوص معاون امور اجتماعی و فرهنگی سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران آمار داده است، تهرانیها هر ۲۴ روز حدود ۵۸ هزار تن و به اندازه وزن برج میلاد زباله تولید میکنند. حتی کویر هم از دست اشرف مخلوقات در امان نمانده و پر از زباله شده است؛ مثل وقتی که برای کمک به پاکسازی بیابان جهانی لوت در شهداد کرمان، فراخوان دادند. این یعنی اینکه کویر پر از آشغال شده است.بسیاری از هموطنان را  نمی دانم چه می شود وقتی از بنایی یا محوطه ای تاریخی بازدید می کنند آن مکان ها را نیز م در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه...

ما را در سایت در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 269 تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 19:33

صفحه بندی